العلامة المجلسي
1096
حياة القلوب ( فارسي )
دل من هست تا امروز « 1 » . مؤلف گويد : قصهء زنده كردن يحيى عليه السّلام در باب أحوال آن حضرت گذشت ، واز اين دو قصه معلوم مىشود كه تلخى وشدت مرگ بعد از مدتي تعيّش در دنيا وتشبّث تعلقات آن به دل مىباشد ، واگر نه بر هر تقدير مردنى ناچار بود واز اينجا معلوم مىشود كه مردن بعد از زنده شدن در قبر نيز براي مؤمنان شدّتى ندارد ، وممكن است اظهار اين أحوال از مقرّبان كه مرگ عين راحت ايشان است براي تنبيه ديگران باشد يا آنكه با وجود آن راحتها يك نحو شدت قليلي براي ايشان نيز بوده باشد ، حق تعالى جميع مؤمنان را از سكرات وشدائد مرگ وبعد از آن أمان بخشد . به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه به عيسى عليه السّلام گفتند : چرا زن نمىخواهى ؟ فرمود : به چه كار من مىآيد زن ؟ گفتند : براي آنكه أولاد براي تو بياورد . فرمود : چه مىكنم فرزندان را كه اگر زنده باشند باعث فتنهء من گردند واگر بميرند سبب اندوه من شوند « 2 » . وبه سندهاى معتبر از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام منقول است كه : عيسى بن مريم عليه السّلام سنگ در زير سر مىگذاشت در وقت خوابيدن وجامههاى گنده مىپوشيد ونان خورش أو گرسنگى بود ، وچراغش در شب مهتاب بود ، وسر سايهاش در زمستان مشرق ومغرب زمين بود هر جا كه آفتاب مىتابيد ، وميوه وريحانش گياهها بود كه از زمين براي حيوانات مىروئيد ، وزنى نداشت كه مفتون أو گردد ، وفرزندى نداشت كه اندوه أو را بخورد ، ومالي نداشت كه أو را از ياد خدا غافل گرداند ، وطمعى از مردم نداشت كه أو را ذليل گرداند ، چهار پايش دو پاى أو بود وخدمتكارش دستهاى أو بود « 3 » .
--> ( 1 ) . تفسير عياشى 1 / 174 ؛ قصص الأنبياء راوندى 269 با كمي اختلاف . ( 2 ) . من لا يحضره الفقيه 3 / 558 . ( 3 ) . نهج البلاغة 227 ، خطبه 160 .